انسان امروز، گاهى چنان با عزم راسخ به نابودى ميراث چند هزار ساله اش بر مى خيزد كه باور نكردنى است.
بلقيس با آسپرائين نيز يكى ازهزاران اثر ارزشمندتاريخى است كه ريشه در تمدن كهن ايران زمين دارد و حفظ و حراست آن قطعاً افتخارى براى فرد، فرد ايرانيان محسوب مى شود.
در اين ميان پذيرش آسيب رساندن به اين مجموعه، به واسطه ايجاد يك طرح عمرانى توسط يك دستگاه رسمى آن قدر سخت بود كه ما را برآن داشت تا به گفت وگو با رئيس اداره ميراث فرهنگى خراسان شمالى بنشينيم.
محسن لشكرى رئيس ميراث فرهنگى خراسان شمالى درباره انتقال آب از سد «بيدواز» براى تأمين آب كشاورزى و احتمال آسيب به اين اثر گفت: «حفر كانال پروژه انتقال آب از دو سمت در ابتدا و انتهاى پروژه آغاز شده، به طورى كه از يك مسير تا ابتداى حريم اثر، كانال حفر شده كه با رسيدن و برخورد به پى يك بنا متوقف شده است، اما از سوى ديگر هنوز به منطقه حريم نرسيده است و حفر آن ادامه دارد.»
وى افزود: «تا زمان بررسى و گمانه زنى دقيق از سوى كارشناسان پروژه احداث كانال در دو سوى محوطه باستانى متوقف است و در صورت تشخيص كارشناسان مبنى بر لطمه به اثر قطعاً مسير اين كانال تغيير مى كند.»
رئيس ميراث فرهنگى استان خراسان شمالى با اشاره به اهميت اين اثر اظهار داشت. در حال حاضر به آثار دوره صفوى دست يافته ايم اما پيش بينى مى شود با گمانه زنى هاى دقيق قدمت اين محوطه باستانى به دوران ساسانى برسد و از آنجا كه ممكن است اين اثر ظرفيت ثبت جهانى داشته باشد بايد با دقت مورد بررسى همه جانبه قرار گيرد.
محسن لشكرى گفت: «اگر چه اداره ميراث فرهنگى از لحاظ سازمانى متولى «ميراث فرهنگى » است اما وارث آن محسوب نمى شود. بلكه وارث اصلى آن ملت ها هستند. وى مردم و دستگاه هاى دولتى را به حفظ ميراث خود فراخواند و گفت: «فرهنگسازى در مدارس و صدا و سيما و رسانه ها بايد منجر به آگاه شدن مردم در حفظ آثار باستانى شود.»
رئيس ميراث فرهنگى اين استان از تمامى دستگاه ها خواست، پيش از اقدام به هرگونه فعاليت عمرانى، ضمن بررسى همه جوانب، دغدغه حفظ و نگهدارى از ميراث فرهنگى را نيز داشته باشند.
محمدمحمدى مسئول ميراث فرهنگى شهرستان اسفراين نيز به ثبت اين اثر در سال ۸۰ اشاره كرد و در مورد نام گذارى آن به بلقيس افزود: « برخى معتقدند كه پس از فتح اين شهر توسط مسلمانان، به علت آب و هواى خوب و سرسبزى آن با سرزمين «ملكه سبا» قياس شده و آن را به بلقيس نسبت داده اند. برخى نيز دستور مرمت آن از سوى بلقيس خاتون مادر تيمور گوركانى را علت اين نامگذارى مى دانند. اما با توجه به عدم اشاره به نام بلقيس در متون تاريخى تاپيش از دوره قاجار و از آنجا كه غالباً در عهد ناصرى، مردم به علت اسرار آميز و رازگونه بودن شهرهاى قديمى و ارگ هايى كه در آن آثار تاريخى يا به عبارتى گنج كشف مى شد، نام هاى اسطوره اى بر روى آنها مى گذاشته اند به نظر مى رسد. اطلاق نام بلقيس به جاى اسپرايين مربوط به اين دوره باشد.
محمدى مهمترين برنامه ميراث فرهنگى در اين منطقه را مرمت اضطرارى، آسيب شناسى و تعيين حريم مى داند و تصريح مى كند: مساحت تقريبى اسفراين قديم ۲۰۰ الى ۲۵۰ هكتار برآورد مى شود و اكنون به عنوان بزرگترين سايت تاريخى در خراسان شمالى مطرح است.
مدير ميراث فرهنگى اسفراين در زمينه پيشينه تاريخى اين محوطه گفت: «هرچند ما روايت هاى مندرج در كتب تاريخى را به عنوان يك سند مى پذيريم و در منطقه اسفراين آثارى مربوط به هزاره سوم قبل از ميلاد و دوران اشكانى و ساسانى كشف شده است اما مبانى علم باستان شناسى ايجاب مى كند پيش از يقين كامل از اظهار نظر قطعى پرهيز شود.»
وى با اشاره به بازديد جليل گلشن، مدير كل دفتر حفظ و احياى محوطه هاى تاريخى ميراث فرهنگى كشور، از اين محوطه ابراز اميدوارى كرد تا پايان امسال و يا اوايل سال جارى، گمانه زنى دقيقى براى مشخص شدن لايه هاى تاريخى اين شهر صورت پذيرد.
محمدى محافظت آثار فرهنگى در خراسان شمالى را دشوار دانست و افزود: «تنها در محدوده شهرستان اسفراين بيش از ۲۰۰ محوطه تاريخى شناسايى شده كه دور ترين آن از شهراسفراين ۷۰ كيلومتر است.»
وى گفت: «هرچند در ۸ سال گذشته حفارى غير مجاز در اين منطقه گزارش نشده اما با توجه به وسعت و پراكندگى آثار، افزايش نيروى انسانى جهت حراست ازمنطقه ضرورى به نظر مى رسد.»
اسفراين در گذر تاريخ
اسفراين يكى از شهرهاى قديمى خراسان شمالى است. شهرى كه در طول تاريخ دستخوش ناملايمات بسيارى شده و بارها دستخوش غارت و هجوم قرار گرفته است.
تاريخ مملو از رواياتى است كه همه حكايت از جور و ستم و به خاك و خون كشيدن اين سرزمين است تا آنجا كه شايد كمتر منطقه اى را در سراسر ايران بتوان يافت كه اينگونه مورد تاخت و تاز قرار گرفته باشد.
مورخان، اسفراين را سرحد نيشابور يا جرجان (گرگان) گفته اند و اهميت اين شهر تا حدى بوده است كه تمامى راه هاى شهرهاى شمال خراسان به سوى درياى خزر از اسفراين مى گذشته است. به طورى كه شايد وجود راه دسترسى مناسب اين شهر در روزگار قديم، خود باعث در خطر قرار گرفتن آن شده باشد.
برخى مورخان راه اسفراين را بخشى از شاهراه قديم جاده ابريشم دانسته اند و ملكوم در صفحه ۷۰ كتاب «پارتيان» نقشه اى از راه هاى عمده بازرگانى قديم را رسم كرده كه بر جاده اسفراين انطباق دارد.
اسفراين را جزو نخستين مناطقى دانسته اند كه برخى از اقوام آريايى در هنگام ورود به ايران در آن ساكن شده اند.
مورخان و جغرافيدانان اسلامى از اسفنديار پسر گشتاسب به عنوان بنيانگذار اين شهر نام برده اند. الحاكم مؤلف تاريخ نيشابور از تعلق خاطر قباد ساسانى به آن ياد كرده و نوشته است كه قباد اسفراين را «مهرجان» خطاب مى كرده است. بيهقى نيز نام اسفراين را «اسپرآئين» خوانده و آن را مركب از «اسپر» به معناى سپر و «آئين» به معناى راه و روش دانسته است.
اين شهر در عين كوچكى از آبادترين و معتبرترين بلاد روزگار خود به شمار مى رفته است. «يا قوت حموى» در «معجم البلدان» از اسپرائين به عنوان شهرى كوچك و محكم از نواحى نيشابور در نيمه راه جرجان نام برده و افزوده است: «… اسم قديم آن مهرجان بوده و اين اسم را يكى از پادشاهان به اين محل داده است و مهرجان اكنون قريه اى است از اعمال اسپرائين.»
مستوفى «حمدا…» نيز در كتاب نزهت القلوب در توصيف اين شهر چنين نوشته است: «… در مسجد شهر آنجا، كاسه اى بزرگ است. از روى دورش دوازده گز خياطى و از آن بزرگتر كاسه پيش از اين كسى نساخته است و بر جانب شمال آن شهر، قلعه ايست محكم، آن را صعلوك خوانند و قريب پنجاه ديه از توابع اسپرائين است و هوايش معتدل است. اما چون آب از رودخانه اى كه در پاى قلعه است مى آيد و آنجا درخت جوز بسيار است، ناسازگار است و ولايت و توابع آن قنوات دارد و همه را محصول است از انگور و ميوه و غله…»
همانطور كه ذكر شد اسفرائين در طول تاريخ به علت آبادى و موقعيت استراتژيك خود همواره مورد تهاجم واقع شده است و به دفعات از سوى مهاجمان تسخير و مورد آسيب جدى قرار مى گيرد.
تنها دوره اى كه اسفراين نسبتاً آرام بوده است، دوران پارتى ها و ساسانى هاست كه البته در اين دوران نيز به علت عدم ثبات و جنگ هاى اقوام مختلف بارها دستخوش تحولات مى شود.
در زمان پادشاهى اسكندر و جانشينان وى شهر اسفرائين در تصرف سلوكيان قرار داشته و از ظلم و ستم آن در امان نبوده است تا اينكه پارت ها از همين منطقه يعنى خراسان و شهرهايى نظير درگز، اسفرائين، نيشابور و قوچان قيام مى كنند و در اين ميان تا تثبيت پارتيان، اسفرائين از آسيب نبرد جانشينان اسكندر و پادشاهان پارت در امان نبوده است.
پس از پيروزى، پارت ها شهر صددروازه در دامغان امروزى را به عنوان پايتخت بر مى گزينند و بعدها نيز به شوش و تيسفون عزيمت مى كنند ولى هيچگاه خاستگاه خود يعنى خراسان را فراموش نمى كنند. تا آنجا كه براى محافظت شهرهاى اين منطقه از جمله اسفرائين از گزند اقوام مهاجم، اقدام به ساخت ديوارى سراسرى از كوه هاى بجنورد تا شرق درياى مازندران مى كنند كه بقاياى اين ديوار كه قزل آلان يا مار سرخ ناميده مى شود اكنون نيز موجود است. اين ديوار در زمان ساسانيان نيز حفظ مى شود و ساسانيان به دفعات به مرمت آن مى پردازند.
«مؤيد ثابتى» در كتاب تاريخ نيشابور از حضور قباد در اسپرائين و ازدواج وى در اين شهر سخن به ميان آورده كه بعدها با پناهنده شدن قباد به سرزمين «هياطله» و رسيدن خسرو انوشيروان به پادشاهى به علت اينكه مادر وى اسفراينى محسوب مى شده است اين شهر مورد توجه بيشترى قرار مى گيرد.
براساس آنچه در فتوح البلدان ذكر شده است اسپرآئين در سال ۳۱ هجرى قمرى به وسيله عبدالله بن عامر فتح و مردم آن مسلمان مى شوند. اما پس از آن با روى كار آمدن بنى اميه، عباسيان، طاهريان، صفاريان، آل زيار، ديلميان و سامانيان پيوسته مورد آزار و اذيت و در معرض زياده خواهى ها و جنگ افروزى هاى سران و سلاطين اين دوره از تاريخ قرار مى گيرند تا آنكه در سال ۱۲۹ هجرى قمرى، ابومسلم از بلاد خراسان و از شهر مرو در برابر ظلم و جور قيام مى كند و پس از پيروزى، نيشابور در همسايگى اسفرآئين را مركز خود قرار مى دهد كه تاريخ حكايت از پيوستن سريع مردم شهرهاى خراسان به قيام ابومسلم را دارد.
بعدها در سال ۳۸۴ هجرى قمرى، محمود غزنوى در خراسان مستقر شد. وى كه خراسان را به عنوان پاداش خدمتش از نوح بن منصور سامانى دريافت كرده بود، بعد از جنگ هاى پى در پى و طولانى با حكام سامانى توانست سلسله غزنوى را پايه گذارى كند كه اين جنگ ها خود مستلزم هزينه هايى همچون خرابى و ويرانى شهرهاى خراسان بود. پس از استقرار سلطان محمود غزنوى مردم شهرهايى همچون اسفراين و نيشابور اندكى آرام گرفتند و طعم زندگى را چشيدند تا بدانجا كه در اين زمان يكى از اهالى اسفراين به نام ابوالعباس فضل بن احمد اسفراينى به مقام وزارت دست يافت و نزديك به دو دهه در اين سمت باقى ماند.
هر چند از اين زمان مى توان به عنوان آرامش قبل از توفان ياد كرد، چرا كه با شكست سلطان مسعود غزنوى در سال ۴۳۱ ه تركان سلجوقى خراسان را فتح كردند و دوباره قتل و غارت در آن آغاز شد. در اين زمان سلاجقه در حوالى نيشابور و اسفراين دست به كشتار بزرگى زدند و پس از احاطه كامل بر خراسان به تقسيم شهرهاى ايران پرداختند. طغرل از نيشابور به ملك رى رفت و نيشابور و اسفراين را به فردى بيجو نام واگذاشت.
همزمان با حكومت سلاجقه، حسن صباح در بلاد قزوين، دست به تشكيل اسماعيليه زد. وى كه ابتدا اين حركت را پنهانى انجام مى داد كم كم آن را از الموت به نقاطى از خراسان گسترش داد. در دوره پادشاهى آلب ارسلان و جلال الدين ملكشاه سلجوقى، خواجه نظام الملك توسى به وزارت رسيد.
او كه خود زاده خطه خراسان بود، توانست با درايت و هوشمندى خود به ساماندهى اوضاع كشور كمك كند، اما فعاليتهاى او در سركوب «حسن صباح» راه به جايى نبرد و ديرى نپاييد كه وى در راه سفر به بغداد توسط يكى از طرفداران اسماعيليه به قتل رسيد.
اسماعيليان قلعه هاى فتح ناپذيرى را در سراسر ايران ساختند و از آنجا كه پس از الموت در خراسان تمركز يافته بودند، به ساخت قلاعى در اين خطه از جمله اسفراين اقدام كردند كه بقاياى برخى از آنان در ارتفاعات شاه جهان و دژ صعلوك، بيدوار و… هنوز مشهود است. ساخت اين قلعه ها خود سرآغاز كشمكش ها و جنگ هايى بود كه مجدداً گريبان اسفراين را گرفت و پيكر آن را نحيف و نحيف تر كرد.
پس از مرگ سلطان ملك شاه سلجوقى در سال ۴۸۵ هـ سلطان سنجر سلجوقى بر خراسان حكومت كرد، اما كشته شدن وى در جنگ قطران دوباره موجب گرفتارى و خونريزى در اين ناحيه و وارد آمدن صدماتى به اسفراين و ديگر مناطق خراسان شد، چرا كه تا سالها بر سر تصاحب آن در بين سرداران سلطان سنجر درگيرى و جنگ بود.
اغتشاش و بى سر و سامانى در اين مقطع زمانى فرصتى ايجاد كرد تا خوارزمشاهيان بتوانند با حمله به خراسان آن را فتح كنند كه اين دوره نيز خود سرآغازى بر تباهى اين سرزمين است.
در كتاب سيرت جلال الدين تأليف محمد نسوى به تفصيل پيرامون كشتار مردم اسفراين در اين دوره سخن به ميان آمده است: «تاج الدين قمر بر نيشابور مستولى شد… يلان قوش ايلچى پهلوان بر سبزوار و بيهق… و شخصى ديگر از اسفهسالاران كه نظام الدين على لقب داشت، اسفراين و بندواريا و توابع آن را مستخلص كرد و ديگرى اسفهسالار ابوحسن قلعه صعلوك را ملك كرد و ميان او و نظام الدين حربهاى متوالى واقع شد و خلقى بسيار در ميانه تلف شد…»
آنچه تا به اينجا از فجايع اسفراين گفته شد، در برابر فجايع بعدى به حساب نمى آيد، چرا كه با هجوم مغول به خراسان اين مرثيه تازه آغاز مى شود.
در زمان سلطان محمد خوارزمشاه خراسان مى رفت تا اندكى آرام گيرد كه با ظهور چنگيزخان مغول اوضاع دگرگون شد.
با حمله چنگيز به ايران، سلطان محمد خوارزمشاه ياراى مقاومت در خود نديد و فرار را ترجيح داد. ابتدا به اسفراين و سپس به استرآباد گريخت.
در اين زمان مغولان پس از كشتار و تخريب شهرهاى بسيار بر خراسان مسلط شدند و باز حكايت تقسيم شهرها در ميان سرداران مغول بود و فروزان شدن آتش ظلم آنها براى ساليان سال در منطقه.
اختلاف جنگجويان مغول بر سر حكمرانى بر شهرها به حدى بود كه هيچ يك پيروز ميدان نبودند و به همين دليل نيز تنها به حمله و قتل و غارت در شهرهاى يكديگر مى پرداختند. اين مسأله در دوره سلطان ابوسعيد به حد اعلاى خود رسيد و در اين زمانه اسفراين روزگار سختى را مى گذراند. در تاريخ نيشابور در توصيف اين موقعيت آمده است: «پريشانى و بدبختى مردم خراسان در اين ايام حد و اندازه نداشت. هيچ روزى نبود كه عده اى از لشگريان وحشى مغول به شهر، قريه و يا قصبه اى هجوم نياورند و جان و مال و عيال و اولاد مردم را با لهيب خانمانسوز شمشير خود به قتل و غارت نگيرند.»
تا آنكه در سال ۷۳۹ هجرى پس از ۱۵۰ سال حكومت مغولان در زمان يكى از امراى مغول به نام «طغاتيمور» قيام سربداران آغاز مى شود و با آغاز اين نهضت در باشتين ابتدا مردم در سبزوار و چند شهر ديگر به پا مى خيزند و سپس در اسفراين مردم به هواخواهى مسعود سربدار، محمود اميرمغول را سرنگون مى كنند.
در زمان سربداران، اسفراين براى مدتى دوباره رونق مى گيرد و به عنوان يكى از مراكز حكومتى سربداران محسوب مى شود. به طورى كه در اين زمان، سربداران در اسفراين به ضرب سكه مى پردازند كه اين مسأله در كتاب خروج و عروج سربداران تأليف جان ماسون اسميت به ترجمه يعقوب آژند تصريح شده است.
![]() |
در عصر صفوى ودر زمان حكومت شاه اسماعيل، شاه طهماسب و شاه عباس اسفراين مجدداً بارها و بارها مورد تعرض و چپاول ازبك ها قرار مى گيرد و هر بار جنگ هاى خونينى بين صفويان و ازبك ها برقرار مى شود.
در زمان شاه طهماسب صفوى اسفراين توسط عبيدخان ازبك فتح مى شود. در اين ساليان چند بار از اسفراين توسط صفوى ها پس گرفته مى شود و مجدداً به دست ازبك ها مى افتد. ديگر از اسفراين چيزى باقى نمانده است و در اكثر كتاب هاى تاريخى از اين پس به جاى شهر اسفراين از قلعه اسفراين نامبرده شده است.
اما ضربه نهايى در زمان سلطنت شاه عباس وارد مى شود. در اين دوره اسفراين به دست چند تن از حاكمان صفوى اداره مى شود، از جمله ابومسلم خان كه در اين زمان اسفراين توسط عبدالمؤمن خان ازبك محاصره مى شود.
مؤلف عالم آراى عباسى اين حادثه را اينگونه روايت كرده است: «عبدالمؤمن خان ازبك در اين سال كمر همت به تسخير ساير محال خراسان بسته، با لشگر پرخاشجوى بر سر قلعه اسفراين آمده، آن را محاصره نمود. ابومسلم خان با جمعى از غازيان استاجلو و كراد و غيره كه در آن قلعه جمع آمده بودند به حفظ و حراست قلعه و استحكام برج و بارو پرداخته و در لوازم قلعه دارى مى كوشيدند و عبدالمؤمن خان ازبك در تسخير حصار اسفراين سعى بسيار نموده و توپ ها نصب كرده و تا چهار ماه مدت محاصره امتداد يافته، چند مرتبه يورش عظيم واقع شده و محصوران قلعه مردانگى ها كرده و در هر يورش جمعى كثير از بهادران اوزبكيه مقتول گشته و خندق قلعه از اجساد قتيلان انباشته گرديد. چنانچه موازى چهار هزار كس از اوزبكيه تخميناً در جنگ آن قلعه نابود شدند و در هر مرتبه عبدالمؤمن خان را شعله غضب افروخته تر مى گشت و بيشتر از پيش سعى در فتح و تسخير قلعه مى نمود و چون حضرت اعلى (شاه عباس) از مشاغل ضروريه چند روزى فرصت رفتن خراسان نيافتند. بعد از انجام اين مهام كه انديشه استخلاص محصوران قلعه اسفراين داشتند، خبر تسخير آن رسيد.
مجملاً بعد از چهار ماه كه ابومسلم خان زد و خورد نمود و قلعه را نگاه داشت، كار بر محصوران تنگ شد و در يورش اخير كه طاقت و توان در ايشان نمانده بود، اوزبكيه بر بروج عروض نموده و بر قلعه مستولى شدند و دست به قتل و غارت برآورده و بر متنفسى ابقاء نمى كردند.»
تاريخ اين اتفاق را در سال ۱۰۰۶ هجرى قمرى گفته اند، سالى كه اسفراين ديگر روى آبادى نديد و كم كم اسم افسانه اى بلقيس بر روى خرابه هاى شهر قديمى سپهرآئين گذاشته شد.
هر چند در اين زمان مردم اندكى در قلعه زندگى مى كردند و بعدها نيز توسط شاه عباس قلعه از تصرف ازبك ها نجات يافت اما ديگر اسفراين جزو شهرهاى آباد و پرجمعيت خراسان به شمار نرفت.
اما اين پايان ماجرا نبود. چرا كه اسفراين بعد در اواخر دوران شاه طهماسب و ابتداى حكومت نادر يعنى در سال ۱۷۳۱ هـ.ق مجدداً توسط افاغنه ويران شد.
آنچه بعدها در تاريخ از اسفراين نامبرده شد منظور اسفراين جديد است.
آنچنان كه در زمان فتحعلى خان قاجار در سفرنامه فريزر سياح انگليسى در سال ۱۸۲۱درج شده است وى كه در اين سال از خراسان عبور مى كرده اشاره به اسفراين مى كند و در نزديكى آن از شهرى قديمى و مخروبه با دو مناره ياد مى كند.
